قلبم را در پاییز جا گذاشته ام
در همان برگ ریزانِ سردُ تاریکـــ
که دلم را گاه گاهی با گرمایِ حرفی به تپش می انداخت
جانم خسته تر از برگشت
و دلم بی صدا تر از همیشه است
بغضم را بیشتر
و بیشتر فرو میبرم ...
و قلبم را جا گذاشته ام ...
برچسب:
نویسنده: سجاد نظری