وای چشمتونروز بد نبینه
یه خانم تو روبرومنشسته بود توی دفتر
بعد از ولی فضولی درباره اینکه مجردم یا متاهل و این چرت و پرتا
یدفعه دیدم ساکت شده نگاش کردم
چشمت روز بد نبینهههههه
دیدم داره با مداد نوکی من چرکای زیر ناخنش رد در میاره
برچسب:
نویسنده: سجاد نظری